تولد 5 سالگي
سلام .بالاخره پنجشنبه اول تيرماه شد و 3 روز رفتيم پيشواز تولدت.


![]()
من از چهارشنبه در و ديوار رو بادكنك و پوستر و ... چسبوندم و تو هم آتيش مي سوزوندي.ولي اين كار هميشگيته.بالاخره ظرف و ظروف را هم آماده كردم .پنج شنبه ساعت 10صبح عزيز و خاله ها اومدند و كلي كمك كردند .دستشون درد نكنه ولي خاله ها و آبجي مريم(دختر خاله)كلي هم وسط كار مي رقصيدندو شلوغ و پلوغ مي كردند.
بالاخره مهمونها ساعت 7 بعداز ظهر اومدند و ما هم با شربت و بستني و هندونه و چيپس و پفك ازشون پذيرايي كرديم

ساعت 10 شب شام خورديم و بعدش هم آهنگ و كيك و فشفشه و ميوه خورون بود

عكس قبل از ورود مهمانها





براي شام مرغ سوخاري،قورمه سبزي،سمبوسه و سالاد اولويه و كاهو ماست و خيار و براي دسر هم به علت كمي وقت فقط ژله طالبي و ژله موز درست كرديم


اصل كاري هم كيك تولدته كه به شكل بن تن بودش


این هم از فشفشه های تولد و دوستای نیما
از راست: حدیث(دخترعمه)-حسام(پسر عمه)-نیما-مهدی(دوست نیما)-پویان(پسرعمو)


آخر سر هم خاله سحر كادوهاي تولدت رو اعلام كرد كه مهمونها زحمت كشيده بودند و بيشتريها پول آورده بودند .بابا رضا برات اسكوتر خريده بود .من هم چون وقت نكردم چيزي بخرم يه تراول 50000توماني دادم.مهدي برات بلوز قرمز خريده بود. از طرف شركت ما هم كارت 25000توماني بهت دادند.مابقي هم پول دادند رويهم رفته 200000 تومان شد كه مي خوام بذارم تو حساب بانك مسكنت.


ماماني در آخر هم كمي برات مي نويسم حرفهايي كه هميشه برايت گفته ام و هر چه بگويم باز كم است:
صدای یک پرواز
فرود یک فرشته
آغاز یک معراج
و شروع یک زندگی
تولدت مبارک
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست . . .
عزيزتر از جانم لبخند زدي و آسمان آبي شد شب هاي قشنگ « تير » مهتابي شد پروانه پس از تولد زيبايت تا آخر عمر ، غرق بي تابي شد
نگاهت را قاب می گیرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگی می بخشد.
امروز روز توست… تولدت مبارک
چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبارک


تولد 5 سالگي
